جامعه ما عادت دارد برای راه انداختن ارایشگاه زنانه و مردانه صد جور گواهینامه و کارت بهداشت بخواهد حتی برای راه انداختن مجموعه ای از اهن و پیچ و مهره به نام ماشین 50 هزار بار از افراد امتحان بگیرد و اگر دنده 1و2 را قاطی کردند انها را به اموزشگاه بفرستد تا 30-40 ساعت بیشتر اموزش رانندگی ببینند. حقیقت این است که تمام کسانی که گواهی نامه میگیرند بلد نیستند یا دست کم به حقوق رانندگان دیگر احترام نمی گذارند.اما به هر حال برای اینکه کسی بتواند پشت ماشین بشیند حداقل تمرین و گواهینامه ای را باید داشته باشد و گرنه جریمه اش می کنند!! اما جالب اینجاست که کسی برای رانندگی در جاده پر پیچ و خم زندگی هیچ نوع گواهینامه ای را از ادم نمی خواهد و ظاهرا داشتن هیچ مهارتی هم در این زمینه ضرورتی ندارد. یعنی می شه گفت برای پدر و مادر شدن هیچ شرط و پیش شرطی لازم نیست!!قدیم ترها دست کم خبر کردن4 تا فک و فامیل برای این کار ضرورت داشت حالا همان را هم نمی خواهد و می شود با یک گفتمان یک ساعته در تاکسی یا مترو ازدواج کرد.! البته از دیدگاه روان شناسی بحث غریزه جنسی و ارضای ان یکی از عمده ترین مسائل جوانان در سراسر دنیاست این غریزه به عنوان یکی از مهمترین محرکهای طبیعت برای ادامه نسل و بقای خانواده همیشه از قدرت بالایی برخوردار بوذه است.و گرنه انسان باید مخش عیب پیدا کرده باشد که در دنیای با این همه پیچ و خم و دردسر مسئولیت عظیم پدر و مادر شدن را بپذیرد. اما طبیعت و هستی از چنان هوشمندی بالایی برخوردار است که رنج بارداری وضع حمل و مادر شدن را در لایه بسیار شیرینی از عشق و لطافت و شیفتگی می پیچد و زنان کاملا داوطلبانه و گاه دیوانه وار این رنج ها را به جان می خرند. بنابراین غریزه جنسی و اشتیاق مادر و پدر شدن معطل نمی ماند که ما برایش ماده و تبصره صادر کنیم و با یک سری دستور بخواهیم کنترلش کنیم. در چنین اوضاعی ما چه می کنیم؟ مثل همیشه به شیوه ( ان شاالله گربه است) و با پاک کردن صورت مساله خیال خودمان را راحت می کنیم و اجازه میدهیم نوجوان و جوان ما به خود بگویند: میریم که داشته باشیم! اخه با خواستگاری خیابونی تشکیل خانواده دادن چه تضمینی می تونه داشته باشه؟؟ با تشکیل خانواده از این روش روابط والدین در اینده با بچه هاشون چطور خواهد بود؟ همه ما خوب می دونیم که پدر و مادرها نخستین معلم های ما هستند ولی همیشه بهترین نیستند ما توقع داریم که پدر و مادرمان ادم های کاملی باشند یعنی خود پدر و مادرها بچه را جوری بار می اورند که چنین توقعی داشته باشند اما وقتی بچه ها بزگ می شوند و می فهمند که این موجودات بینوا ادم های کاملی نیستند هیچ!گاهی اوقات خیلی هم ناقص تشریف دارند بد جوری سر خورده مایوس و عصبانی میشوند. شاید نقطه رسیدن به بلوغ و روبه رو شدن با واقعیت وجودی این دو انسان این زن و مرد یعنی پذیرفتن این حقیقت باشد که انها هم انسان هایی معمولی مثل خود ما هستند که غالبا براثر سو تفاهم یا تصادف بچه دار شده اند خیلی دردناک است! ای کاش پدر و مادرها ادم های بی نقصی بودند و یا دست کم تلاش می کردند که باشند!! اما انها هم درست مثل ما کلافه می شوند گرفتار سو تفاهم می شوند گاهی با محبت هستند گاهی شادند و گاهی اندوهگین اند گاهی با اشک زندگی را سپری می کنند و خلاصه این که انها هم بشر هستند و اشتباه می کنند بزرگترین اشتباهشان هم اینکه نشناخته و ندیده و نفهمیده و بدون مطالعه با هم ازدواج کرده اند. البته من کوچکتر از انم که دراین مورد قضاوت کنم ولی واقعیت این است که ما نه در خانواده و نه در نظام اموزشی بسیار ناکارامدمان بخصوص در سطح ابتدایی به هیچ دختر و پسری نقش پدری و مادری را نمی اموزیم. دختر و پسرهای ما شناخت درستی از احساسات اندیشه ها نگرشها و حتی شرایط جسمی یکدیگر نداند انها بشدت به یکدیگر نیاز دارندو با این همه ذره ای یکدیگررا نمی شناسند.. ادامه مطلب در پست بعدی..
+ نوشته شده در بیست و سوم مهر 1388ساعت 12:27 PM توسط نگار شیخلی |