تبليغاتX
روانشناسی اجتماعی

همه‌ی ما گاهی اوقات مدیریت زندگی مان را از دست می‌دهیم ،

بعضی هامون اصلآ مدیریتی بر آن نداریم.

 گاهی اوقات حتی سخته که اشتیاقمان را به زندگی کردن حفظ کنیم.

مخصوصآ موقعی که هدف هایی دراز مدت در پیش رو داریم که نمی‌توانیم

 نتایج آن را تا ماه های آینده یا حتی سال های آینده ببینیم.

 از کارمان ، از روتین زندگی مان خسته می‌شویم و فکر می‌کنیم کار هایی

 که می‌کنیم بیهوده است.

چطور می‌توانیم جلوی این امر را بگیریم؟ چطور نسبت به زندگی با اشتیاق

 بمانیم و در چرخه‌ی روزمرگی غرق نشویم؟

۱- به «سادگی» بازگردید:

 خانه تان را تر تمیز کنید ، آن چه را که لازم ندارید دور بیاندازید (یا به کسی

 که نیاز دارد بدهید) دور و برتان را خلوت کنید. «سادگی» فقط مربوط به

محیط زندگی نیست. با خودتان خلوت کنید ذهنتان را Defrag کنید! چیز

 هایی خیلی خیلی کوچکی هستند که ما را آزار می‌دهند و خودمان از وجود

 آنها بی خبریم. شاید سر یک موضوع کوچک از کسی رنجیده‌اید ولی وقتی

 با آرامش از زاویه‌ای دیگر به موضوع نگاه می‌کنید ببینید این موضوع کوچک

 اصلآ ارزش فکر کردن ندارد.

۲- «برچسب» نزنید:

 این خیلی مهمه! شناختی که ما از خیلی از چیزها در زندگی داریم با گذر

 زمان و تاثیر پذیری از دین و فرهنگ و محیط زندگی مان بوجود آمد‌ه‌اند و آن

چه ما می‌بینیم برچسبی است که ذهنمان بر آن زده نه حقیقت.

بیایید یک تمرین با هم انجام دهید ، به دور و برتان نگاه کنید و چیزی را

انتخاب کنید و به آن نگاه کنید. ذهن شما حالا بلافاصله دنبال برچسب آن

جسم می‌رود. حالا رویتان را برگردانید و نفسی عمیق بکشید و دوباره به آن

 نگاه کنید ولی اجازه ندهید ذهنتان برچسب آن را پیدا کند. می‌دونم سخت

 است ، آرام باشید و فقط نگاه کنید. سعی کنید چیزی در آن ببینید که هرگز

 ندیده بودید. این کاری است که عارفان و خصوصآ بوداییان زیاد انجام

می‌دهند.

بگذارید مثال بزنم ، مثلآ من یک بچه‌ی کوچک را کنارم می‌بینم که روی زمین

 نشسته و با اسباب بازی هایش بازی می‌کند و سر و صدا می‌کند. بسته

 به شخصیتم ذهنم برچسب های مختلفی به آن می‌زند. مثلآ اینکه «تو

 هیچی از زندگی نمی‌فهمی» ، «تو فکر می‌کنی دنیا همین چهار تا اسباب

 بازیه» ، «تو که مشکلات منو نداری!» قرار نیست به وضوح این ها در ذهنم

 خطور پیدا کند بلکه تفکر ضعیفی است که در ضمیر نا خودآگاه بوجود میاید.

حالا سعی می‌کنم دیدم را عوض کنم ، نگاه کنم به اینکه آن بچه چطور از

همان اسباب بازی کوچک بی‌ارزش لذت می‌برد و خوشحال است و من

همچنان به اتفاق کوچکی که سال ها پیش افتاده فکر می‌کنم.



۳- از هر چیز کوچکی لذت ببرید:

 آیا منتظر نشسته‌اید تا کسی در بزند و یک میلیارد تومان به شما هدیه

 کند؟ آن وقت خوشحال خواهید شد؟! هرگز همچین اتفاقی نخواهد افتاد و

 اگر شما منتظرش باشید هرگز خوشحال نخواهید شد.


دفعه‌ی بعد که خواستید میوه ، چای ، غذا بخورید از آن لذت ببرید! به نظر

پیشنهاد احمقانه‌ایه نه؟ ولی حقیقت داره ، ما موقع این لذت ها حواسمان

 به همه جا هست غیر از خود آن لذت ، به کاری که قرار است بعدآ بکنیم ،

 به آنچه در گذشته انجام داده‌ایم و فقط مثل یک روبات به سیب گاز می‌زنیم

 تا تمام شود.

می‌توانید در همان چند دقیقه که سیب را می‌خورید فقط به آن سیب فکر

کنید ، مطمئن باشید کار های بعدی‌تان را اینگونه بهتر انجام می‌دهید. اینکه

 چگونه با زحمت تهیه شده است. خاک ، باران ، درخت ، هوا ، آفتاب و

 اکنون در دست شماست تا از آن لذت ببرید.

۴- کار های جدید بکنید:

کار جدیدی را امتحان کنید. کاری را بکنید که همیشه دوست داشته‌اید بکنید

 اما تا کنون نکرده‌اید. هر کاری که هست سریعآ وسایل لازم را آماده کنید و

 انجامش دهید.

۵- برای کاری که دوست دارید وقت بگذارید:

یکی از دلایل خستگی ما از زندگی قید و بند هایی است که گرفتارشان

 هستیم. اینکه باید سر ساعت از خواب بلند شویم و سر ساعت در جای

 دیگری باشیم و همش در قانون و اجبار زندگی کنیم.


کم کم برنامه‌تان را سبک کنید تا وقت کنید به کار هایی که دوست دارید هم

 برسید. اگر فکر می‌کنید این کار به شما ضرر خواهد زد ۱۸۰ درجه اشتباه

فکر می‌کنید!

۶-عوامل ناراحت کننده را دور بیاندازید:

همانطور که باید سعی کنیم به آنچه علاقه داریم بیشتر نزدیک شویم باید از

 آنچه موجب ناراحتی ما می‌شود دوری کنیم. فرقی نمی‌کند شاید یک کانال

 تلویزیون باشد ، یک آدم ، یک وبلاگ یا یک خیابان. تحت هیچ شرایطی به

هیچ کس و هیچ چیز اجازه ندهید اوقات خوش را از شما بگیرد.

۷- ولش کنید:

می‌دونم ، منم اذیت می‌شم وقتی روزم را با یک Todo list (لیست کارهای

 روزانه) انجام نشده به پایان می‌رسونم. اما فکر می‌کنید توی قبر ناراحت

این خواهید بود که چرا آن روز آن لیست را نا تمام گذاشتید یا اینکه چرا از

 زندگی لذت بیشتری نبردید و حالا فرصت به پایان رسیده است؟ این به

معنی تنبلی نیست بلکه هر موقع نتوانستید کاری را در وقت معین انجام

دهید هی به آن فکر نکنید. همیشه فردایی هست.

۸- «گیک» درون تان را خوشحال کنید:

این هم خیلی مهم است! همه‌ی ما بدون استثنا یک گیک درونی داریم.

 یعنی وقتی کار خاصی انجام می‌دهیم دیگر گذر زمان را احساس نمی‌کنیم

 و فقط به آن فکر می‌کنیم. این می‌تواند راجع به هر چیزی باشد. احتمالآ

 می‌دانید که من نسبت به کامپیوتر این طوری هستم ، وقتی دارم با

کامپیوتر کار می‌کنم متوجه گذر زمان نمی‌شم و به چیز های دیگه فکر

نمی‌کنم. ممکن است شما به باغبانی یا ورزش یا هر چیز دیگه همچین

علاقه‌ای داشته باشید. پس پیدا کنید که نسبت به چه چیزی همچین

علاقه‌ای دارید. یک راه خوب این است که ببینید نسبت به چی علاقه‌ی فوق

 العاده زیادی دارید که باعث می‌شود دیگران به شما نگاه های عجیب غریب بکنند!

۹- قدر دان باشید:

هم من و هم شما هزار بار از این توصیه ها شنیده‌ایم ، این هزار و یک بار!

 من که خودم دارم می‌نویسمش هم فراموش خواهم کرد پس فقط سعی

 کنیم به خاطر داشته باشیم که قدر دان باشیم. قدر چی؟ قدر چشمانی که

 دارد این سطور را می‌خواند قدر دست سالمی که ماوس را به زیبایی

حرکت می‌دهد. قدر اینکه در همین مدت که شما این مقاله را می‌خواندید

 چند نفر از این دنیا رفتند اما شما هم چنان زنده‌اید.

۱۰- فقط منتظر «نتیجه» نباشید:

 آیا شما برای امروز زندگی می‌کنید یا برای رسیدن به آن چه در آینده

می‌خواهید؟ اگر هی برای رسیدن و دیدن نتیجه‌ی هدف های متعدد‌ دست

 و پا بزنیم کی می‌خواهیم از زندگی لذت ببریم؟


گاهی اوقات مراحل رسیدن به یک هدف خیلی بهتر از نتیجه‌ی آن است.

پس از تلاشی که برای رسیدن به یک هدف می‌کنید لذت ببرید. مثل مادری

 که کودکش را بزرگ می‌کند. اگر بچه‌ای وجود نداشت و آدم های جدید ۴۰

 ساله به دنیا می‌آمدند با همسر و کار و خانه و زندگی جالب بود؟ زیبایی در

 این است که کودک مرحله به مرحله با کمک دیگران رشد می‌کند و ما از

مراحل رشد آن لذت می‌بریم و اینکه وقتی بزرگ می‌شود هم به آن علاقه

داریم چون می‌دانیم برایش زحمت کشیده‌ایم و آن زحمت ها به صورت

 خاطره هایی خوش به یادمان می‌آیند.

اینکه شما این پست را ببینید و بی تفاوت بگذرید مثل گاز زدن روبات به

 همان سیب است…

پیشاپیش عیدتون مبارک روزهاتون سبز

+ نوشته شده در بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 7:40 PM توسط نگار شیخلی |


 


شاید شما هم از رفتارهای آدمیان به شگفت آمده باشید. اگر با نظریه تحیلی عاملی"ارک برن" آشنا شوید ، خود و دیگران را بهتر درک کرده و می توانید رفتارتان را بهبود بخشید. ضمنا کمتر نسبت به رفتار دیگران متعجب می شوید. در این نظریه شخصیت هر فردی از بخش تشکیل شده است. ولی در هرفردی یکی از این بخشها غالب هست ، لذا بیشتر کارهای فردی از بخش غالب سرچشمه می گیرد. در ادامه به توضیح مفصل این سه بخش شخصیت می پردازیم.

ارک برن می گوید رفتارها ، افکار ، احساسات و عواطف مختلف انسان از بخش های مختلف شخصیت وی سرچشمه می گیرد.

وی اجزاء شخصیت انسان را به 3 بخش تقسیم می کند.

1 – حالت من کودک child ego stage

2 – حالت من والــد parent ego stage

3 – حالت من بالــغ ego stage adult



1 – حالت من کودک child ego stage

کودک به هنگام به دنیا آمدن ،احساس های درونی و نیازهایی دارد که منجر به رفتارهایی در وی می شود . مثلا با گرسنه بودن، می گرید . و با تامین بودن ، می خندد.... و این حالت در کودکی پایان نمی پذیرد و تا بزرگسالی در افراد مختلف به انحاء مختلفی ادامه می یابد.

این بخش شخصیت بدون هیچ تدبر ، فکر یا بررسی جوانب ، فقط با احساسات و لذات سرو کار دارد . پیوسته به دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است.

سه خاصیت کلی << حالت من کودک >> عبارت است از:

1 – هرگز از لذت جویی سیر نمی شود.

2 – آینده را نمی بیند.

3 – خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد.

احساسات منفی ، خلاقیت ، کنجکاوی ، علاقه به دانستن ، اصرار به تجربه کردن و احساس کردن از جمله خصوصیات حالت من است. این بخش از شخصیت فرد را وا می دارد که هر چیزی را شخصا خودش تجربه کند . اصلا خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد.

تمایلی به رعایت قیود اجتماعی ، عرف ، مذهب ، قانون ، تعقل و... ندارد....



2– حالت من والد

در سالهای اولیه کودکی ( مخصوصا 5 سال اول ) ، باید و نباید های زیادی از طرف والدین به کودکان تحمیل شده یا یاد داده می شود.

این مجموعه عظیم از وقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سئوال در حالت من والد کودک ثبت می گردد. و در آینده بخشی از شخصیت فرد را تشکیل می دهد.

این بخش شخصیت ، مسئول خشک و متعصب کارهای انضباطی فرد ، قانون مداری ، باید ها و نبایدها در افراد مختلف است. وقتی فردی بدون توجه به احساسات و عواطف ، یا بدون توجه به تعقل و منطق به امری مبادرت می کند و یا صحبت می کند و یا دیگران را مجبور به انجام چنین اموری می نماید از این بخش شخصیت خود استفاده می کند.

همانطور که بعدا خواهیم گفت . 3 بخش شخصیت در هر فرد وجود دارد ولی مقدار اثر گذاری آنها از فردی به فرد دیگر فرق می کند. همچنین حاکمیت شخصیت در هر فرد ممکن است به عهده یکی از این اجزاء باشد که هر کدام طبیعتا حکومتهای متفاوتی را بنا خواهند گذاشت. پس شخصیت افراد متفاوت خواهد شد.

شاید شما کسانی را دیده باشید که برای آنها زندگی کار است و کاراست و کار .

و یا کسانی را دیده باشید که بسیار سخت گیر و منضبط هستند به مانند یک نیروی نظامی مقید به تریبت و توالی خاصی هستند و هیچ انعطافی را در زندگی نمی پذیرند.

این افراد باید سر ساعت خاصی بیدار شوند یا به رختخواب بروند و استثنائی بر این امر قائل نیستند.

اضافه کاری و غرق شدن در کارهای جدی چنان است که تفریح و سرگرمی خانواده ، دوستان و فرزندانشان بی اهمیت جلوه می کنند. جلسات متعدد دارند. قرارهای متعدد دارند. در شیوه تربیتی سخت و خشک و متعصب عمل می کنند.

دیدن خنده آنها مانند خورشید گرفتگی هر چند سال یکبار در یک زمان کوتاه اتفاق می افتد و البته آنها هم روی نظم معین خودش که می توانید رصد کنید.

( فراموش نکنید شخصیتی نداریم که فقط همین یک جزء را داشته باشد ولی شخصیت های زیادی در فرهنگ و جامعه ما هستند که این بخش بر سایر بخشهای شخصیت غلبه داشته و آنها را زیر حکومت خود دارد.)



3 – حالت من بالغ

این بخش شخصیت مخ شخصیت است. در واقع مجموعه ای از احساسات ، نگرشها و طرحهای رفتاری خود مختار و مستقل است که فرد را با واقعیتهای موجود تطبیق و هماهنگی می دهد.

این بخش شخصیت است که :

- تجزیه و تحلیل می کند.

- آینده نگری می کند.

- میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند.

- احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند.

- فعالیتهای دو بخش قبلی ( کودک و والد ) را تنظیم می کند و واسطه عینی شدن میان آنهاست



در واقع شخصیت کامل انسانی ، شخصیتی هست که 3 بخش فوق ( کودک – والد – بالغ ) توام به صورت متعادل در آن حضور داشته باشد. لیکن رئیس بخش بالغ باشد و با روشنفکری در جای خود به کودک و در جای خود به والد اهمیت دهد. و شخصیت را با تجزیه وتحلیل متعادل نگه دارد.

سرنخهای شناسایی شخصيت

چه بخشی از شخصیت شما بر شما حاکم است؟

همانطور که در یادداشت قبلی آمده است ؛ از دید ارک برن شخصیت ما از تعامل 3 جزء مختلف( 1 – کودک 2 – والد 3 – بالغ ) تشکیل شده است . همچنین توضیح داده شد که خصوصیات هر یک از این 3 بخش چگونه است و اگر هر کدام بر شخصیت یک فرد حاکم شود آن شخص چگونه رفتار می کند ، احساس می کند ، فکر می کند و یا صحبت می کند.

هر یک از سرنخهای زیر نشان دهنده یکی از بخشهای سه گانه شخصیت است:



1 – جزء کودک

الف ) سرنخهای کلامی :

- کاشکه

- دلم می خواد

- نمی دونم

- می خوام

- به من چه

- شاید وقتی که... ( بزرگتر شدم ، قبول شدم ، مدر ک گرفتم ، .....)

- نگاه کن چه کار کردم ...( گزارشم را ببین ، ماشینم را ببین ، لباسم را ببین ، کارم رو ببیین و...)

- صفات تفصیلی ( مثل بهتر ، بهترین ، بزرگتر ، بزرگترین ....)

مثالی در زیر که همه سرنخهای کلامی از جزء کودک شخصیت ناشی می شود:

" کاش پارسال این زمین را خریده بودم داشتم .

دلم می خواد بهترین فرزند را داشته باشم

نمی دونم چطور باید حرفهایم را به بعضی ها بفهمانم.

شاید وقتی تجربه دار بشم بتونم .

در گزارش من ، بهترین ، پرمحتواترین و... مطالب را خواهی یافت.



ب ) سرنخهای جسمانی

- غش غش خندیدن

- وول خوردن

- شعف

- چشم پائین انداختن

- کج خلقی

- جیغ

- ناله

- چشم گرداندن

- شانه بالا انداختن

- لج کردن

- قهر کردن

- سر به سر گذاشتن

- رجز خواندن

( بررسی کنید چه مقدار از نظر کیفی و کمی این سرنخها کلامی و جسمانی در شما و اطرافیانتان وجود دارد . آیا این سرنخها در شما یا آنها غالب نیست؟)



2 – جزء والد

الف ) سرنخهای کلامی :

- دیگه نمی تونم

- جونم به لب رسیده

- گوش کن ، همیشه هم یادت باشه

- قیودی مثل : هرگز ، همیشه ، هیچ وقت

- آخه چند دفعه بهت بگم

- می خوام ته و توی این موضوع را در آورم، برای اولین و آخرین بار

- بیشتر کلمات تنبیه کننده یا تشویق کننده استفاده می کنند مثل : بی شعور ، مسخره ، بد ، نفرت انگیز ، وحشتناک ، تنبل ، مزخرف ، بی خود ، طفلک ، جرات نمی کنه ، خوشگل ، نکن ، عیب نداره ، باز دیگه چه شد ، بازم و کلمه های باید و مجبور است.



ب ) سر نخهای جسمانی :

- اخمها و چین های پیشانی

- سر تکان دادن

- نگاه ترس آور

- انگشت روی لبها نهادن

- دستها روی سینه گذاشتن

- آه کشیدن

- لبهای در هم فشرده

- انگشت سبابه که اشاره می کند.



کسانی که بخش والد شخصیتشان بر آنها حاکم هست. افراد جدی ، خشک ، کاری و غیر قابل انعطاف هستند. آنها محکم حرف می زنند و کمتر اهل مشورت هستند. گویا همیشه حق همان است که از دهان آنها در می آید و در این مسئله حتی تردید هم نمی کنند ، چه برسد به اینکه بخواهند مشورت دیگران را قبول کنند. بر خلاف دسته اول ( کسانی که جزء کودک شخصیت بر آنها حاکم است) ، این افراد به جای لذت طلبی ، فقط به دنبال واقع نگری ، آینده نگری و سخت کوشی هستند. معمولا خانواده این افراد از دستشان کلافه اند.

از تفریح و ... در زندگی آنها اثر زیادی به چشم نمی خورد. بکن و نکن ها و دستورات متوالی آنها اطرافیانشان را در فشار می گذارد. گوش شنوای زیادی ندارند. فقط به هدف می اندیشند و هیچ انعطافی را با دیگران نشان نمی دهند.

زندگی تک بعدی آنها ، اگر چه بر خلاف گروه اول است ولی چون تک بعدی هست رضایت خودشان و دیگران را به همراه ندارد و آرامش آنها مخدوش است.



خود و اطرافیانتان را از نظر این سرنخها مورد دقت قرار دهید



3 – سرنخهای جزء بالغ شخصیت:

- کلماتی که نشان دهند تجزیه و تحلیل و بررسی هست. مثل :

- چرا ؟ چه ؟ کجا ؟ کی ؟ چطور ؟ چقدر ؟ از چه طریق ؟

- استفاده از قیودی مثل : تا حدی ، احتمالا

- کلماتی که انعطاف فرد را نشان می دهد: به نظر من ، من فکر می کنم.

- کلماتی که نشان دهنده تامل و صبر است؟ تا فردا بررسی می کنم . صبر کنم بیشتر ارزیابی کنم



خلاصه و نتیجه گیری:

اگر بخواهید در زندگی لذت ببرید و به آرامش برسید باید قسمت بالغ شخصیتتان بر شما حکومت کند. (البته منظور این نیست که دو بخش کودک و والدتان از بین بروند.)

در واقع این جزء بالغ است که شما را متعادل می سازد . یعنی تا حدی کودک وجودتان را ارضاء و شاد می کند . ولی نه آنقدر که فرامین والد شخصیت را زیر پا بگذارد و موجب شود پیشرفت و موفقیت و آینده نگری فرد به خطر بیفتد.

قسمت بالغ شخصیت ، مخ متفکر و مرکز کنترل شخصیت هست که با تجزیه و آنالیز موقعیت های گوناگون سعی می کند آنها را با درون فرد سازگار کند.

- اگر متعصب هستید

- اگر دائما فقط به فکر لذت بردن هستید و به آینده توجهی ندارید

- اگر فقط به فکر خودتان هستید

- اگر انتقاد پذیر نیستید

- اگر در برابر مشکلات همیشه به شیوه تکراری از یک روش منسوخ استفاده می کنید

>>>> بدانید که قسمت بالغ شخصیتتان بر شما حاکم نیست.

از طرف دیگر اگر همیشه فقط با سخت کوشی اتان همه را خسته کردید و فقط به دنبال ثروت ، قدرت ، پیشرفت و علم هستید و هیچ وقتی به خود و اطرافیانتان برای لذت بردن ، نمی دهید ، بازهم بدانید که قسمت بالغ شخصیتان کنترل شما را به عهده ندارد.

حالا با توجه به سرنخهای شخصیت ؛ شما جزء کدام دسته از افرادید؟ و با زندگی چه می کنید؟

این مطالب بسیار سودمند رو از سایت زیر استفاده کردم به دوستان خوبم توصیه می کنم استفاده کنین..

http://www.esfahanhandicap.org

+ نوشته شده در سوم اسفند 1387ساعت 7:28 PM توسط نگار شیخلی |