تبليغاتX
روانشناسی اجتماعی

افراد جامعه و خانواده بنا به شناختی که از یکدیگر دارند رفتارهایی را در دیگران پیشگویی می کنند و انتظاراتی از آنها دارند.
آقای «الف» در چنین شرایطی عصبانی می شود.خانم «ب» در چنین موقعیتی این گونه رفتار می کند. آقای «ب» با این پیشنهاد موافقت خواهد کرد.
این همه پیش بینی رفتار دیگران، نشان دهنده ی انتظارات ما از آنهاست. توقعات ما از افراد خانواده نسبت به دیگر افراد بیشتر است و به سختی می توانیم رفتارهای منفی آنها را نادیده بگیریم.
انتظارات مثبت : توقع زیاد از دیگران باعث می شود احساس شکست کنیم و تصور ما این است که مطابق میل ما عمل نشده است.
انتظارات منفی : گاه داشتن انتظارات منفی باعث واکنش معکوس فیزیولوژیک آنهاست.
 وقتی به کسی می گویید: «تو نمی توانی این کار را انجام دهی»، او  می گوید: «اوه چرا می توانم.» در واقع شما باعث می شوید تا برای انجام آن کار برانگیخته شود.  ولی بیشتر اوقات این خطر وجود دارد که فرد شنونده ی پیام، احساس  ناامنی کند و اشتباهات خود را تاییدی برای پیشگویی دیگران بداند.انتظارات مثبت و منفی، شما را تحت تاثیر قرار می دهند، نمی توانی خودت باشی، احساس راحتی نمی‌کنی، رفتارت طبیعی نیست و در نتیجه، ارتباط شما با دیگران تحت تاثیر قرار می گیرد و باعث آزارتان می شود.اگر این گونه انتظارات باعث آزار شما نمی شوند قبول کرده اید که اطرافیان هنوز به قدر کافی شما را نشناخته اند یا هنوز به رفتار شما عادت نکرده اند.اما اگر نمی توانید این انتظارات را نادیده بگیرید به این شکل عمل کنید:در مرحله ی اول شناخت بیشتری نسبت به انتظارات و توقعات اطرافیان پیدا کنید. معمولاً افرادی که در جایگاه بالاتر از شما قرار گرفته اند انتظاراتی نیز از شما دارند. شاید انتظار دارند مانند آنها عمل کنید. یا هرگز مثل آنها عمل نکنید. آنها خودشان را در شما می بینند و می خواهند دوباره از طریق شما زندگی کنند، آنچه را که موفق به انجام آن نشده اند انجام دهند و اشتباهات را جبران کنند. در مرحله بعد با آنها صحبت کنید و بگویید چه احساس ناخوشایندی دارید. در مورد تاثیر انتظارات آنها در زندگیتان صحبت کنید. اگراین کار را انجام ندهید هرگز متوجه اشتباه خود نمی شوند.به آنها اجازه دهید خود واقعی شما را بشناسند. با انتظارات آنها سازش نکنید. تصمیم بگیرید فرد متفاوتی باشید. خودتان باشید. آنچه را صحیح می دانید انجام دهید. با آنها با احترام صحبت کنید و آنها را به دنیای خودتان وارد کنید.
به خود واقعی دیگران احترام بگذارید تا آنها هم خود واقعی شما را بشناسند و به شما احترام بگذارند. درک خود واقعی افراد، باعث تعادل انتظارات و توقعات ما از آنهاست.

+ نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387ساعت 6 PM توسط نگار |


دلبسته کفش هایش بود.کفش هایی که یادگار سال های نوجوانی اش بودند.

دلش نمی امد دورشان بیندازد.هنوز همان ها را می پوشید.اما کفش ها تنگ بودند و پایش را می زدند.

قدم از قدم بر می داشت تاولی تازه نصیبش می شد.سعی می کرد کمتر راه برود

زیرا که رفتن دردناک است!!می نشست و زانوانش را بغل می گرفت

 و می گفت:خانه کوچک است و شهر کوچک و دنیا کوچک!!..

می گفت:زندگی بوی ملامت می دهد و تکرار و خوشبختی تنها یک دروغ قدیمی است!!..

اما من می گویم:خوشبختی دروغ نیست! اما شاید تو خوشبخت نشوی

 زیرا خوشبختی خطر کردن است و زیباترین خطر از دست دادن!!

تا تو به این کفش های تنگ اویخته ای دنیا کوچک است و زندگی ملال اور!

جرات کن و کفش تازه به پا کن!شجاع باش و باور کن که بزگ تر شده ای.

و قبول کن که برزگتر شدن بهایی دارد که باید ان را پرداخت...

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 3 PM توسط نگار |


جايگاه لذت و شادي در زندگي ما

از نوشته های من در روزنامه..

حتماً نام پرنده اي به اسم بوتيمار يا غمخورَک را شنيده ايد. در فرهنگ عامّه درباره اين پرنده، باوري خاص وجود دارد.بوتيمار، همواره کنار آب زندگي مي کند ؛ اما اگر چه تشنه باشد، آب نمي خورد؛ مبادا آب نهر تمام شود. بالاخره اين پندار و توهّمات او را در کنار آب از تشنگي مي کُشد.

گر چه طبيعت اين پرنده و نياز به حفظ جان ، فقط يك افسانه است - و حتي بوتيمار هم براي زنده ماندن، هر روز آب مي خورد- اما در ميان ما کساني هستند که کم و بيش، چنين تصوّري دارند و همواره نگران روز مبادايي هستند که هرگز نمي آيد.

بسیاری از ما در تمام هفته هایی که پدر و مادر پیری داریم دنبال کارهای خودمان هستیم . اما اگر از بد روزگار همین پدر یا مادر پیر از دنیا بروند هر پنجشنبه میعادگاه همه اعضای خانواده بر سر مزار اینها منتقل می شود

در بسیاری از شهرستانهای ما قبرستانها به جای پارکهای عمومی تفرجگاه همه اهالی است. در زندگی آنچنان وابسته ایم که اگر خواهری یا برادری به خانه بخت برود یا برای ارتقا سطح زندگی خود به شهر یا کشور دیگری برود هم خودمان هم پدر و مادرمان از یک چشم اشک می باریم از یک چشم خون. اگر این سفر به دنیای دیگر باشد که درخواست می کنیم گوری کنار آنها برای ما حفر کنند که دسته جمعی از شر زندگی مشقت بار بعدی رها شویم اگر هم کمی آسوده باشیم و ماه ها سیاه نپوشیم و مدتها بر سر نزنیم که بی عاطفه و سنگدل شناخته می شویم

در جامعه ما به مناسبت هر کس چنان جشن مفصلی به پا می‌کنیم که عروسی های ما نظیر آنها را نمی بیند در مراسم عروسی هزار ملاحظه و مداقه را به جا می آوریم. اما در برابر مراسم جشن مرگ ! را از نظر بگذرانید: در این مراسم همگان به خودی خود دعوت می شوند همه وظیفه خود می دانند که بیایند و اغلب همه آشنایان و وابستگان دور و نزدیک بر اساس وظیفه و محبت می آیند. البته از آمدن میهمانان در مراسم عزا شکایتی نیست سوال اینجاست که چرا ما در مراسم عروسی اینقدر مهربان نمی شویم؟ مگر نه این است که حضور و دعای خیر ما مایه شادی و خوشبختی عروس و داماد است؟

سوال اصلی این است که آیا اسلام با لذت بردن انسان مخالف است؟ یا این گرایش ریاضت کشانه یک تمایل هندویی و مرتاضانه است؟ آیا آواز طرب انگیز و لذت بخش حلال نداریم؟ موسیقی و نمایش و پایکوبی فرح بخش نداریم؟

 اگر امور طرب انگیز و لذت بخش را در دایره بیهودگی ها و عوامل غفلت آور بشماریم سخنی به صواب نگفته ایم. امروز تحقیقات نشان می دهد که توسعه و کسب شادی همزاد یکدیگرند. اگر ما نتوانیم براساس تعالیم انسان ساز اسلام و به دور از تعصبهای ملی و قومی بر افسردگی غلبه کنیم نمی توانیم به توسعه دست یابیم. و اگر اکتساب شادی را در حکم کلید شهر توسعه بدانیم نمی توانیم آن را بیهوده و غفلت آور بدانیم . 

اظهار نظر در مورد این سوالات البته در خور شان متخصصان مربوط است اما با یک نگاه کلی هم مي توان دست کم بخشی از حقیقت را دانست. به نظر می‌رسد که این گرایش عمومی ما به برپا ساختن مراسم باشکوه عزاداری در مقابل مسکوت گذاشتن تمامی جشنها و پایکوبی‌ها از محدوده کنترل و مخالفت دولت و برداشتهای قشری فراتر می رود و به بافت جمعیت و لایه های اندوه در طول تاریخ انسان باز می‌گردد
مسئله شادابي، هنگامي جدّي تر مي شود که مي بينيم کساني آن را در برابر حزن قرار مي دهند و مي کوشند از نگاه شرعي، آن را نقد کنند و براي اثبات ديدگاه خود، احاديثي نيز نقل مي کنند. آنها مي پندارند که بايد ميان شادابي و دينداري، يکي را برگزيد و يا مؤمن بود و يا شاداب و ميان اين دو، دره اي پُرنشدني مي بينند. اما در حقيقت، اين دو، برابر يکديگر نيستند و نه تنها مي توان هم ديندار بود و هم شاداب؛ بلکه احاديث بسياري، نشانه دينداري را شادابي و خوشرويي و مانند آن معرفي مي کنند و لازمه دينداري را شادابي مي دانند. اگر هم پاره اي احاديث، سخن از اندوه و غم به ميان آورده اند و مؤمن را غمگين و اندوهناک معرفي کرده اند، ناظر به حس مسئوليت مسلمانان است. اين نوع حزن، نتيجه آگاهي اجتماعي و تعلّق جمعي فرد است، نه پريشانْ حالي و پراکندگي خاطر.

اين نوع اندوه و شناخت عميق است که همواره مورد توجّه متفکّران شرق و غرب بوده است و حتّي فيلسوف منفعت گرايي چون جان استوارت ميل، در دفاع از آن مي گويد: «ترجيح مي دهم سقراطي ناخشنود باشم، تا ابلهي خشنود».

نيم نگاهي به احکام اسلامی مبين اين امر است که خلق ناشاد و افسرده متناسب يك انسان كمال يافته نیست . همچنانکه اسلام لباس سیاه را نمی پذیرد و لباس سفید را بر می‌گزیند‌،خنده و شادمانی را بر گریه ترجیح می‌دهد.

آیا واقعا همه ما بر این باوریم که این همه برخوردهای نادرست روزمره که در سطح شهر و ادارات و تجارتخانه ها و مغازه ها صورت می گیرد همه از سر کاستی درامد ماهیانه و ناتوانی مردم در گذران زندگی است؟ پس اگر این چنین است چرا شما و ما هیچ کاسب جزئی را نمی بینیم که با روی باز و شاد پذیرای ما باشد و سوال مارا بدون اخم جواب دهد؟ یا اگر می بینیم آنقدر اندک شمارند که آنها را خاص می شماریم، آنها که در آمد راضی کننده ای دارند ! از سوی دیگر ادب و شادی کارمندان هند و بنگلادش را چگونه توجیه می کنید ؟ 

به نظر می رسد که بسیاری از ما آنقدر افسرده ایم که خشمگین شده ایم و نمی دانیم چگونه این خشم خود را تخلیه کنیم. می گویند برای تخلیه خشم می شود تنیس بازی کرد، می‌توان مشت زنی کرد در ورزشهای رزمی هماورد طلبید اما آیا همه ما فرصت و امکانات انجام این ورزشهای مفرح و بازی ها را داریم ؟ 

پس ما به جای مشت زنی در رینگ مربوطه در پیاده روی محله خودمان دست به کار می شویم ، آنقدر به این و آن پیله می کنیم که بالاخره با یکی دعوا کنیم . اگر هم جزو طبقه فرهیخته باشیم که مجادله و مرافعه را دون شان خود می‌دانیم، لذا دچار زخم اثنی عشر و معده و ورم روده و انواع آلرژی ها و سردردها و غیره می‌شویم

شادابي، به معناي انکار واقعيت ها و ناخوشي ها و نديدن مشکلات خود و ديگران نيست. شادابي، به معناي چشم بستن بر پاره اي واقعيت هاي تلخ و فراز و نشيب زندگي نيست و بالاخره، شادابي به معناي خوش بيني بي پايه و خودفريبي نيست. نه؛ شادابي هيچ يک از اينها نيست؛ بلکه شادابي به معناي اعتقاد به هدفداري هستي و داشتن رويکردي است براي حلّ مشکلات و چيرگي بر موانع. شادابي يعني پذيرفتن همه واقعيت هاي موجود- چه تلخ و چه شيرين- و سپس کوشش براي تغيير آنچه هست –ا ما مطلوب نيست-- به آنچه بايد باشد.

+ نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت 0 AM توسط نگار |