حرف اول:ما همگی نسل سومی هستیم.نمی دانم تا به حال دقت کرده اید که نسل ما در افکار عمومی
تبدیل به موجوداتی شده که تنها کار انها کافی شاپ رفتن و رقصیدن و چت کردن است و بزرگترین غم انها DC شدن است؟؟من به هيچ وجه به بالا و پايين شهر كاري ندارم چون همه مي دانيم هم مرفهين در پايين شهر به وفور پيدا مي شوند و هم كودكاني كه جاي خوب ندارند در كوچه هاي شمال شهر. خودمان را گول نزنيم.مقصر كيست؟!ما همه درد هم را خوب مي فهميم. ايا يك قدم برداشته ايم كه ثابت كنيم نسل ما هم شعور دارد و فكر مي كند و مي نويسد و حرف مي زند و نشان دهيم كه فقط روش او با نسل هاي قبل متفاوت است؟!تنها كار ما اين شده كه يكديگر را بكوبيم و زير سوال ببريم.خودمان بين خودمان خطكشي مي كنيم!بالاي شهر،پايين شهر/پولدار،فقير/با فرهنگ،بي فرهنگ مگر شعار ما اين نيست كه تمام اين خط كشي ها از بيخ و بن غلط است؟چرا انرژی خود را صرف مبارزه با جرياني نمي كنيم كه سعي ميكند نسل سوم را موجوداتي بي هويت،معتاد،بي سواد و بي شعور نشان دهد.نمي توانم نگويم..و مي دانم به اين فكر مي كنيد كه دوره اين حرف ها گذشته و مثلا بايد از نقش احزاب در انتخابات صحبت كرد.بايد ژست روشنفكري گرفت ولي باور كنيد كار ما جايي گره خورد كه به عقايد خود احترام نگذاشتيم.از همان جايي كه گفتيم حرف من درست است و براي اثبات وجود خويش حاضر شديم ديگران را زير سوال ببريم.ما از وقتي بدبخت شديم كه خوب و بد را تعريف كرديم و هر چه خود به ان باور داشتيم خوب ناميديم.ما كه دم از تحول سياسي ميزنيم،تحمل ۴خط نوشته را نداريم دائما در پي ايراد گرفتن هستيم.تا وقتي كه دست هاي ما در هم گره خورده نباشد تا وقتي كه به نام نسل خود پشت يكديگر را نگيريم (اگر چه با هم مخالفيم) به جايي نمي رسيم..
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 11 AM توسط نگار |
پدر به خاطرات گذشته مي انديشيد و پسر در فکر تسخير فردا. پدر به پنجره نگاه مي کرد و پسر کتاب فلسفي و روشنفکرانه مورد علاقه
خود را مطالعه مي کرد.
ناگهان کلاغي آمد و بر روي لبه پنجره نشست، پدر با نگاهي عميق از پسر خود پرسيد اين چيه؟ پسر نگاهي تعجبانه به پدر نگاه کرد و
گفت: کلاغه و پدر با تکان دادن سر حرف او را تاييد کرد.
دقيقه اي نگذشته بود که پدر از پسر پرسيد: اين چيه روي پنجره نشسته؟ پسر با تعجب بيشتري گفت: پدر گفتم که اون يه کلاغه
باز و به تکرار پدر اين سئوال را کرد که اين چيه؟ و پسر براي سومين بار سر از کتاب برداشت و گفت: کلاغ پدر کلاغ
پدر براي بار چهارم پرسيد: پسرم! اين چيه روي لبه پنجره نشسته؟
پسر اين بار عصباني شد و فرياد از اگر نمي خواهي بزاري که کتاب بخوانم بگو، پدر جان چندبار بگم که اون يه کلاغ هست و ديگه هم از
من نپرس
پدر نگاه خودش رو به نگاه پسز قفل کرد و گفت دقيقاً 60 سال پيش که تو در دوران کودکي خود بودي، من و تو اينجا نشسته بوديم و يک
کلاغ در لبه پنجره نشسته بود و تو اين سئوال رو بيش از 120 بار پرسيدي ومن هر بار با يک شوق تازه به تو مي گفتم که او يک کلاغ است.
+ نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت 2 PM توسط نگار |
گفته شده است كه رويكرد نوين به روانشناسي از سال 1879، يعني اندكي بيش از صد سال پيش آغاز شده است. آنچه نظام فلسفه قديم را از روان شناسي جديد متمايز ميسازد و پيدايش روانشناسي را به عنوان يك نظام مستقل و يك زمينه مطالعاتي علمي متفاوت نشان ميدهد، رويكردها و فنون مورد استفاده در آن است. زماني كه پژوهشگران براي مطالعه ذهن به مشاهدات دقيقاً كنترلشده و آزمايشگر روي آوردند، روانشناسي هويتي مستقل از ريشههاي فلسفياش كسب كرد
ويلهلم وونت، به عنوان بنيانگذار علم جديد روانشناسي، يكي از مهمترين چهرههاي اين رشته است. آزمايشگاه وونت (لايپزيك) به عنوان الگويي براي بسياري از آزمايشگاههاي جديد، نفوذ گستردهاي در گسترش روانشناسي جديد اعمال كرد. مكاتب فكري در روانشناسي به 7 شاخه تقسيم ميشوند:
* ساختگرايي
* كاركردگرايي
* رفتارگرايي
* روانشناسي گشتالت
* روانكاوي
* روانشناسي انسانگرايي
* روانشناسي شناختي
تاريخچه رشته روانشناسي در ايران به سال 1336 برميگردد. دكتر عليمحمد كاردان، بنيانگذار رشته رواشناسي و علوم تربيتي در دانشگاه تهران است. در طي 50 سال گذشته، جايگاه اين رشته علمي در دانشگاههاي مختلف وسيعتر شده و گرايشهاي متفاوتي براي ادامه تحصيل در اين رشته بوجود آمده است. در حال حاضر دانشگاههاي تهران، تربيت مدرس، بهشتي، الزهرا، علامه طباطبايي، تربيت معلم، شاهد و پيام نور و دانشگاه آزاد ،اين رشته و گرايشهاي مربوط به آن را (روانشناسي اجتماعي، روانشناسي شخصيت، روانشناسي عمومي، روانشناسي باليني، روانشناسي تربيتي، روانشناسي سلامت و روانشناسي ورزش، روانشناسي باليني كودك و نوجوان، روانشناسي صنعتي و سازماني و روانشناسي خانوادهدرماني) ارائه ميدهند.و من سال سوم بالینی هستم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 آبان1387ساعت 8 PM توسط نگار |