سعی نكنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم . بكوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم. كسی كه بر تخیل خود حاكم باشد بر همه چیز حاكم است. انتقاد دیگران را فرصتی بدانید برای بررسی و بهبود عملكردها. نه خنجری كه در قلب فرو می رود. من می گویم عشق درمان همه علت هاست و مردم می گویند من مطلب را ساده انگاشته ام چنین نیست. به راستی عشق چاره هر درد است. اگر شمارا دوست بدارم نمیخواهم گرسنه بمانید. چون حال خودم بد میشود. اگر شمارا دوست بدارم دلم نمی خواهد با شما بجنگم. اگر شمارا دوست بدارم نمی خواهم شمارا ژنده پوش ببینم.اگر شمارا دوست بدارم میخواهم بهترین چیزها مال شما باشد. پس اگر شمارا دوست بدارم دلم نمی خواهد آزرده شوید. چون اگر شمارا بیازارم خود آزرده می شوم. بهتر است بخش كوچكی از یك چیز بزرگ باشیم تا بخش بزرگی از یك چیز كوچك. ما مسوولیت داریم تا حدی كه استعداد و تواناییهایمان اجازه می دهد در زندگی موفق شویم. یكی از راههای مطمئن ترقی . كمك به ترقی دیگران است. بیش از آنكه شخصی را برادر بنامید باید همچون برادر رفتار كرده باشد. موجودی به نام انسان تقریبا هیچ گاه در پی قدرت نمیرود مگر این كه خود را شایسته آن بداند. دیگران خاطره زندگی كار و اعمال ما را حفظ میكنند . دگرگونی حاصل تلاش مداوم است نه عقیده به سرنوشت محتوم. باید خود را نیرومند سازیم و در راه آزادی بكوشیم . باید بیاموزیم كه برادرانه با هم زندگی كنیم وگرنه احمقانه به هلاكت خواهیم رسید . اگر با خود روبرو شویم و در چشم خویش بنگریم هیچ عذری نداریم. لحظه حقیقت است. به خویشتن دروغ نمیتوان گفت . سرچشمه مشكلات ما موقعیتهایی كه در زندگیمان پیش می آید نیست بلكه منشا آنها تردیدی است كه در توانایی خود برای رفع موانع داریم . عقل بالا تر از دانش است. زیرا عقل هم شامل دانش است و هم شامل كاربرد صحیح آن . حقیقت گویی همچون آهن رباست به نوعی دیگران راجذب شما می كند . انسان چیزی به جز گفته هایش نیست . آسمان تیره چیزی نیست جز ابری گذرا.
آنتونی رابینز
+
نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 7 AM توسط نگار
|
یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید
آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم .
او حالا کسی رو نداشت که بیاد و موهاشو رنگ کنه و دندوناشو سفید کنه !!!!
از اونجایی كه او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت كه بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم!
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 3 PM توسط نگار
|