مردمان بسیاری از خوشبختی می ترسند برای انان خشنودی از زندگی به معنای تغییر برخی عادت ها
و از دست دادن حس هویت شان است.اغلب نسبت به نیکی هایی که بر ما رخ میدهد خشمگین
میشویم.نمی پذیریم شان چون اگر چنین کنیم می پنداریم مرهون خداوند شده ایم.
می اندیشیم:بهتر است از جام نیک بختی ننوشیم چون وقتی خالی شد بسیار رنج خواهیم برد.
از هراس کوچک شدن نمی توانیم رشد کنیم.از ترس گریستن نمی توانیم بخندیم...
و چرا ما انسانها این گونه هستیم؟؟!!
+ نوشته شده در شنبه 30 شهریور1387ساعت 6 PM توسط نگار |
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 8 PM توسط نگار |
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 7 PM توسط نگار |
به این ده سوال پاسخ دهید تا دریابید که چه اندازه با احساسات و عواطف خود در ارتباط هستید سپس امتیاز های خود را جمع کرده و نتیجه حاصل را مشاهده نمایید! ۱- هنگامی که غمگین و ناراحت هستید ، آیا می توانید علت ناراحتی خود را پیدا کنید؟ همیشه 4 امتیاز بیشتر اوقات 3 امتیاز برخی مواقع 2 امتیاز به ندرت 1 امتیاز ۲- هر چند وقت یک بار شما چیزهایی را خریداری می کنید ، ولی واقعا نمی توانید از پس هزینه های آن ها برآیید؟ همیشه 1امتیاز بیشتر اوقات2 امتیاز به ندرت 3 امتیاز هرگز 4 امتیاز ۳- آیا شده که حرفی بزنید و بعد از گفتن آن پشیمان شده باشید؟ اغلب 1 امتیاز گاهی 2 امتیاز خیلی کم 4 امتیاز هیچ وقت 3 امتیاز ۴- وقتی کسی شما را عصبانی کند ، در این صورت شما: با عصبانیت در مقابل او می ایستید 2 امتیاز به هیچ کس هیچ حرفی نمی زنید 1 امتیاز همه جا از آن شخص گله و شکایت می کنید 3 امتیاز به صورت آرام مساله را مطرح نمایید 4 امتیاز ۵- معمولا چند مدت طول می کشد که به خواب بروید؟ معمولا تا به رختخواب میروید می خوابید 3 امتیاز 20 دقیقه طول می کشد که بخوابی 4 امتیاز خواب راحتی ندارید و سر جایتان می غلتید 1 امتیاز یک ساعت یا بیشتر 2 امتیاز ۶- معمولا در چه شرایطی به خود این اجازه را می دهید که گریه کنید؟ وقتی ناراحتم و فقط دوستان نزدیک یا خانواده ام حضور دارند 3 امتیاز هر زمان که احساس کنم نیاز به گریه دارم 4 امتیاز هر کاری می کنم تا گریه نکنم 1امتیاز وقتی که تنها هستم 2 امتیاز ۷- آیا احساس می کنید که دوستان خوبی دارید؟ جمع صمیمی از دوستان و اعضای خانواده دارم 4 امتیاز افراد کمی در زندگی ام هستند 3 امتیاز به سختی می توانم با دیگران ارتباط بر قرار کنم 2 امتیاز تنها متکی به خودم هستم و نیاز به کسی ندارم 1 امتیاز ۸- تا چه حد به توانایی ها و استعدادهایتان اطمینان دارید؟ خیلی زیاد 4 امتیاز زیاد 3 امتیاز کم 2 امتیاز اصلا 1 امتیاز ۹- چه چیزی باعث شادی و رضایت بیشتر در شما می شود یا به عبارتی باعث ایجاد انگیزه بیشتر در کارهایتان است؟ تحسین و تشویق دیگران 3 امتیاز حس درونی خود 4 امتیاز ترس از شکست 2 امتیاز زنده ماندن و حفظ حیات 1 امتیاز ۱۰- از نظر من شادی و خوشبختی هر کس عمدتا بر پایه: راه و روشی است که هر شخص در زندگی پیش میگیرد 4 امتیاز اقتصاد جامعه 3 امتیاز اصولی است که هر کسی از هما کودکی با آن تربیت شده 2 امتیاز شانس و اقبال فرد است 1 امتیاز ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ امتیاز بین 32 تا 40 در این صورت باید به شما تبریک گفت. چرا که شما از لحاظ روحی و عاطفی در سلامت کامل هستید و باید به وجود خودتان افتخار کنید. شما توانسته اید با احساسات خود ارتباط خوبی بر قرار کنید . امتیاز بین 24 تا 32 لازم است تا شما در شیوه زندگی خود کمی تجدید نظر کنید ، شرایط روحی شما به طرز نابسامانی در حالت نوسان است و اگر به همین منوال پیش بروید از لحاظ سلامت روحی دچار مشکل خواهید شد. شاید یافتن یک شغل جدید و یا حتی مشاوره کار مفید باشد . به هر حال شما گاهی به خودتان اطمینان کامل دارید و برخی مواقع قادر هستید تا به احساسات خود به خوبی کنار بیایید . امتیاز کمتر از 24 به شما توصیه می شود که به طور جدی تری به فکر سلامت روحی خود باشید و از کمکهای حرفه ای در این راه استفاده نمایید. ممکن است که مشکلی در زندگی خود داشته باشید و نیاز باشد تا برای دستیابی به آرامش و سلامت فکری خود آن مشکل را به نحوی تجزیه و تحلیل نمایید و راه حل مناسبی را برای آن بیابید .

+ نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 12 PM توسط نگار |
7- فقط اگر زياد پول درآوريم موفقيم.
۱- بعضي از مردم به خاطر گذشتهشان، تحصيلاتشان و... موفق نيستند.
هيچ كس نميتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.
2- افراد موفق اشتباه نميكنند.
آنها هم مثل ما اشتباه ميكنند فقط اشتباهشان را تكرار نميكنند.
3- براي موفق شدن بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقيت به «زياد» انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.
4- فقط اگر قواعد خاصي را اجرا كنيم موفق ميشويم.
چه كسي قواعد را به وجود ميآورد؟ موقعيتها متفاوتند. گاهي لازم است از قواعد خاصي پيروي كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.
5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر موفقيت نيست.
موفقيت به ندرت در تنهايي رخ ميدهد. آنهايي را كه به موفق شدن تو كمك ميكنند، شناسايي كن. تعدادشان كم نيست.
6- بايد خيلي شانس بياوريم تا موفق شويم.
بله، كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.
پول يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.
8- بايد همه بدانند كه ما موفق هستيم.
شايد با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.
9- موفقيت، يك هدف است.
موفقيت بعد از رسيدن به اهداف بدست ميآيد. وقتي ميگويي «ميخواهم آدم موفقي شوم» از شما سوال ميكنند: «در چه چيزي؟»
10- به محض اينكه موفق شويم، گرفتاريها هم تمام ميشوند.
شايد فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلنديها در پيشاند. از موفقيت امروزت لذت ببر، فردا روز ديگري است.
+ نوشته شده در یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 3 PM توسط نگار |
شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم ، گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بیتاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود، مشکلات زیادی را حل خواهد کرد. مطلب زیر که توسط یکی از انجمنهای اینترنتی عربی منتشر شده است، به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن میپردازد. ● رنگ چشم سبز ● رنگ چشم آبی ● رنگ چشم مشکی ● رنگ چشم قهوهای ● رنگ چشم خاکستری ● رنگ چشم عسلی

رنگ چشم سبز، نشان دهنده آن است که صاحبان آن، شخصیتی قوی و ارادهای بالا دارند. در تصمیمگیریها، خیلی محکم عمل میکنند و تا حدی خود رای و مغرور نیز هستند. این افراد، اعتماد به نفس بالایی دارند و تا آخرین توان خود به دیگران کمک میکنند.
دارندگان چشمهای آبی، دارای نگاهی عمیق هستند و شخصیتی حساس دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل میکنند.
صاحبان چشمان مشکی، انسانهایی رویایی هستند که در فضای شاعرانهای زندگی میکنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی میکنند با هر چه دارند به دیگران کمک کنند. این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.
چشم قهوهای، سمبل مهربانی و محبت است و هر چه تیرهتر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوهایها، بسیار خونسردند و هرچه را که میخواهند به راحتی تصاحب میکنند.
صاحبان چشمهای خاکستری، دو دسته هستند. یا از شخصیتی آرام برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند، ولی در مجموع انسانهایی سرسخت و سنگین دل هستند.
با وجود اینکه چشم عسلیها، انسانهایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست میگردند. چشم عسلیها معمولاً از کودکی روی پای خود میایستند و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند.
+ نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 1 PM توسط نگار |
کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضا ميكنند انسانهاي منطقي هستند . كساني كه بر عكس عقربههاي ساعت امضاء ميكنند دير منطق را قبول ميكنند و بيشتر غير منطقي هستند . كساني كه از خطوط عمودي استفاده ميكنند لجاجت و پافشاري در امور دارند . كساني كه از خطوط افقي استفاده ميكنند انسانهاي منظّم هستند . كساني ك با فشار امضاء ميكنند در كودكي سختي كشيدهاند . كساني كه پيچيده امضاء ميكنند شكّاك هستند . كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مينويسند خودشان را در فاميل برتر ميدانند . كساني كه در امضاي خود فاميل مينويسند داراي منزلت هستند . كساني كه اسمشان را مينويسند و روي اسمشان خط ميزنند شخصیت خود را نشناختهاند . كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء ميكنند ، كساني هستند كه ميخواهند به قله برسند . پیشنهاد می کنیم: نمونه امضای برخی از چهره های مشهور و محبوب کشور

+ نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 1 PM توسط نگار |
گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند گوش چپ که اطلاعات خود را به نیمکره راست مغز ارسال می کند گوش "عشق" است و بنابراین عبارات احساسی را برای درک بهتر باید در این گوش نجوا کرد. به گزارش مهر، مغز انسان به دو نیمکره راست و چپ تقسیم می شود. بخش چپ مغز منطق، توجه به جزئیات، زبان، علم و استراتژیها را نشان می دهد و طرف راست تصورات، اشراق و سیر و سلوک، دید همزمان، تخیلات و احساسات را حاکمیت می کند. هر یک از این بخشهای مغز قسمت مخالف بدن را کنترل می کنند. بنابراین منطقی است که تصور شود یک جمله احساسی اگر مستقیما از طرف چپ بدن ارسال شود سریعتر به مراکز احساسی می رسند. به طور طبیعی چشم راست با زکاوت بیشتری می تواند رنگها را درک کند این درحالی است که بهتر است مادران گونه چپ کودک را ببوسند و یا با دست چپ کودک را در آغوش بگیرند. در حقیقت دانشمندان دانشگاه ساسکس انگلیس در تحقیقات خود نشان دادند که 85 درصد از زنان چپ دست یا راست دست کودک خود را با دست چپ در آغوش می گیرند. به این ترتیب واکنشهای فیزیکی و احساسی کودک مستقیما به طرف راست مغز مادر می رسند. براساس گزارش تایمز، به تازگی گروهی از محققان دانشگاه "سم هاستون" آمریکا با آزمایش هزار و 120 نفر مشاهده کردند که گوش چپ در این افراد "گوش عشق" است. به طوری که 69 درصد از موارد خاطر نشان کردند تمام عبارات شیرین و عاطفی را هنگامی که از راه گوش چپ می شنوند بهتر درک می کنند و تنها 56 درصد از موارد اگر این عبارات را با گوش راست بشوند می توانند عمق آنها را درک کنند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 6 PM توسط نگار |
این تست فقط 3 پرسش دارد و جواب ها شما را شگفت زده خواهند کرد.
جواب ها را نخوانید زیرا مغز مانند چتر نجات عمل میکند،وقتی که باز است بهتر کار میکند.
اگر به جواب ها نگاه کنید نتیجه درستی نخواهید گرفت.
یک قلم و کاغذ بردارید و جواب ها را بنویسید.
این یک تست صادقانه است که اطلاعات زیادی از خودتان به شما می دهد.
حالا شروع کنید.....!!!
1- نام های این حیوانات را به ترتیب علاقه خود قراردهید:
گاو
ببر
گوسفند
اسب
خوک
2- یک کلمه برای توصیف اسامی زیر بنویسید:
سگ
گربه
موش صحرایی
قهوه
دریا
3- به کسانی فکر کنید (کسانی که شما را بشناسند وبرای شما مهم باشند) و آن ها را به رنگ های زیر ربط دهید (افراد تکراری نباشند. برای هر رنگ،نام یک فرد).
زرد
نارنجی
قرمز
سفید
سبز
توجه: جواب های شما باید دقیقاً همانی باشند که مطلوب شماست.
حالا تعابیروتفاسیر جواب هایتان را بخوانید.
1-
گاو یعنی "کار."
ببر یعنی "غرور و فخر."
گوسفند یعنی "عشق."
اسب یعنی "خانواده."
خوک یعنی "پول."
2-
توصیف شما ازسگ،"شخصیت شماست."
توصیف شما ازگربه،"شخصیت شریک زند گی تان است."
توصیف شما ازموش صحرایی،"شخصیت دشمن شماست."
توصیف شما ازقهوه،"تعبیر شما از رابطه زناشویی است."
توصیف شما ازدریا،"زندگی خود شماست."
3-
زرد : "کسی که هیچ وقت فراموشش نخواهید کرد."
نارنجی : "کسی که به نظر شما دوست واقعیتان است."
قرمز : "کسی که شما به اوعشق می ورزید."
سفید : "جفت روح شما."
سبز: "کسی که تا آخرعمرتان او را به خاطر خواهید داشت."
(( این تست از "دالایی لاما" است. ))
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 شهریور1387ساعت 7 PM توسط نگار |
هیچ کس نباید شب به بستر برود قبل از اینکه از خود بپرسد: امروز چه کرده ام تا لیاقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم. (دکتر شوایتزر)
+ نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 7 PM توسط نگار |
هوا به شدت گرفته و باراني بود ، ترافيك صداي بوق ماشينها و رانندگان كه بر سر هم فرياد مي كشيدند حال و هواي غريبي به خيابان داده بود . من در حال برگشتن از كلاس روا نشناسي تحليلي بودم و در حالي كه دستم انباشته از كتابها و جزوات متعدد بود از سراپا خيس شده بودم و به انتظار رسيدن تاكسي ، اما دريغ از يك تاكسي خالي، آنهائي هم كه خالي بودند اصلا نمي ايستادند و مسافر سوار نمي كردند حالا اين چه حكمتي است كه در روزهاي باراني تهران در وضعيت آماده باش !! قرار ميگيرد و رانندگان محترم تاكسي كه وظيفه شان رساندن مسافرين به مقصد است اصلا به روي خودشان نمي آورند و بي توجه به آدمهاي سر تا پا خيس و در مانده راه خودشان را كج مي كنند ، من هم نمي دانم. به هر حال بعد از مدت مديدي كه ايستادم بالاخره يك راننده با انصاف و وظيفه شناس كه مستقيم ميرفت برايم نگه داشت و من سوار شدم . ذهنم به سمت كلاس بعد ظهر كشيده شد و در بين تمامي سخنان استاد جمله اي در ذهنم به رنگ قرمز در آمد . هزار توماني را توي جيب وصله دارش گذاشتم و گفتم : حالا صورتت را پاك كن برو يه جايي زير سقفي ، چيزي كه خيس نشي دستت درد نكنه خانوم پس مي دم راست مي گم با پشت دست صورت و چشمهايش را پاك كرد و به سمت چپ رفت، من هم كه تقريبا تبديل به يك موش آب كشيده شده بودم راهم را گرفتم ودر كوچه مان پيچيدم ، احساس سبكس مي كردم از اينكه لااقل توانسته بودم كه كمك كمي به اين طفل معصوم بكنم خوشحال و شاد بودم . به در خانه كه رسيدم يادم افتاد كه بايد از تمام صفحات شناسنامه ام براي ثبت نام دانشگاه كپي مي گرفتم مي دانستم كه فردا صبح ساعتي كه من بيرون مي روم همه جا بسته است پس دوباره به سمت خيابان راه افتادم، كمي بالاتر از كوچه ما يك مغازه فتوكپي بود همينطور كه زير باران راه ميرفتم ناگهان چشمم به صحنه اي افتاد كه خون را در رگهايم به جوش آورد همان پسر بچه اي كه به او كمك كرده بودم خوشحال و خندان هزار توماني را در دستش تكان مي داد و چند بچه ديگر كه آدامس و فال حافظ در دستشان بود نشان مي داد و در حالي كه دندانهايش نمايان بود به دختر بچه اي هم قد و قواره خودش رو كردو گفت: نویسنده: ط-طباطبايي
« وظيفه هر انسان بالغ اين است كه مسئوليت زندگي خويش را بعهده بگيرد و با تكيه بر خلاقيتها و استعداد هاي دروني ، به تامين معاش جسماني و روحي خود اقدام ورزد». جمله زيبائي بود اما كمي رنگ و بوي كليشه را داشت در همين افكار بودم كه به مقصد رسيدم و از تاكسي پياده شدم . از عرض خيابان گذشتم و زماني كه قدم به پياده رو گذاشتم پسرك كثيف و ژوليده اي كه لب جدول كنار خيابان نشسته بود توجهم را جلب كرد . پسرك سر را به روي زانو گذاشته بود و بي توجه به باران شديد كه به سر و رويش مي باريد ، به تلخي مي گريست.
نزديك رفتم و او را صدا كردم: آقا پسر، آقا پسر، چي شده چرا گريه مي كني؟ بدون اينكه سرش را كاملا از روي پايش بلند كند آن را به سمت بالا به نشانه جواب منفي حركت داد . جلو رفتم و دستم را زير چانه اش گذاشتم و به آرامي صورتش را بالا كشيدم ، نمي دانم از اشكهايش بود يا آب باران كه در شيار سفيد از ميان سياهي و كثيفي نشسته بر پوستش راه باز كرده بود، دو چشم ميشي درشت با مژگاني بلند و خيس از گريه به من زل زد. گفتم چيه چرا گريه ميكني؟ هيچي خانم هيچي كه نشد حرف اينجا زير باران نشستي خيس شدي سرما مي خوري ها شانه هايش را با بيقيدي بالا انداخت و به گريه ادامه داد ، دستش را گرفتم گفتم بگو ببينم چرا گريه مي كني؟ خانم سيخ فروشم سر چهار راه داشتم سيخ مي فروختم، شهرداري اومد سيخها رو ازم گرفت و كتكم زد
انگار تمام وجودم يخ زد و سرما تا رگ و پيم نفوذ كرد با خودم فكر كردم عجب آدمهايي پيدا مي شوند صرفا براي اينكه انجام وظيفه كرده باشند آنهم به نحو احسن!! بچه به اين كوچكي را به باد كتك مي گيرند دست در كيفم كردم و يك هزار توماني در آوردم و به سويش گرفتم . بيا گريه نكن پول سيخها چقدر مي شد؟ با ناراحتي دستم را پس زد و گفت: نمي خوام خانوم من كه گدا نيستم، سيخ فروشم كار ميكنم پول در مي يارم از خودم خجالت كشيدم در سن 23 سالگي هنوز از پدرم پول تو جيبي مي گرفتم و اونوقت اين بچه ... چند سالته؟ 11سال دروغ مي گفت بيشتر از 8 سال نداشت خيلي خوب من اينها رو بهت قرض مي دم بعدأ كه دوباره پو ل در آوردي يك روز كه دوباره داشتم از انجا رد مي شدم بهم پس بده.
ديدي،ديدي تونستم هزار توماني بيارم حالا سيخاكو؟ دختر بچه اي از روي پله مغازه اي پشت سرش دسته سيخي برداشت و به سمت پسرك گرفت و گفت بيا اينجا گذاشتم تا خيس نشه ، حالا به منم ميد ي يا نه؟ آره فعلا بيا بريم داغ شده بودم دلم مي خواست يك سيلي به صورتش بزنم از تمام اعتماد و حس انسان دوستي من سوء استفاده كرده بود و سرم را كلاه گذاشته بود، به سمتش دويدم اما او مرا ديد و به سرعت داخل كوچه اي گريخت و ناپديد شد، خيلي عصباني بودم همانطور كه به خودم و دنيا ناسزا مي گفتم ناگهان چيزي به خاطرم آمد، يك جمله كوتاه و فراموش شده كه استادم همين امروز عصر سر كلاس به صداي بلندي براي همه گفته بود ومن به آنها تنها به چشم يك الگوي كليشه اي و تكرار شده در جامعه نگاه كردم بودم اما اين پسر بچه دانا و زيرك آن را به كار گرفته بود و از من موفق تر بود:
« وظيفه هر انسان بالغ اين است كه مسئوليت زندگي خودش را به عهده بگيرد و با تكيه بر خلاقيتها و استعدادهاي دروني، به تأمين معاش و جسماني و روحي خود اقدام ورزد» لبخندي بر روي لبهايم نشست ،با خود فكر كردم چه جملات و عبارتهاي زيادي، كه در گنجينه ذهن ما خفته اند و ما نيز خروارها كليد و قفل و اتهام كليشه بودن زنداني شان كرده ايم اگر آنها را به سطح آگاهي خويش بياوريم چه بسا كه فردي موفق و خوشبخت شويم.
+ نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 6 PM توسط نگار |